گرگان - سه شنبه 20 آذر 1397 - دما درجه سانتیگراد




1385/11/25 - شماره 458
به كوري چشم شاه زمستونم بهاره
با دوست جوانم كه به تازگي ليسانس زراعتش را از يكي از دانشگاههاي كشور گرفته بود در مورد شرايط آب و هوا و تأثير آن بر كشاورزي منطقه گفتگو مي‌كردم. دوست جوانم مي‌گفت شرايط آب و هواي امسال براي كشاورزي مناسب نيست. كمبود نزولات جوي و خصوصاَ برف، علاوه بر اين كه برخي از آفات را از بين نمي‌برد بلكه محيط مساعدي براي رشد و تكثير برخي ديگر از آفات به وجود مي‌آورد. علاوه بر اين كه پايين رفتن سطح آبهاي زيرزميني به دليل عدم بارندگي و همچنين برداشت‌هاي بي‌رويه و بي‌برنامه وضعيت سفره‌هاي زيرزميني آب را روز به روز بدتر و خراب‌تر مي‌كند. اگر اوضاع به همين شكل پيش برود و روزهاي باقي مانده زمستان و اوائل بهار، باران كافي نبارد بايد فاتحه‌ي كشاورزي در سال آينده را از همين حالا بخوانيم. دوست جوانم همچنان مشغول سخن‌سرائي بود و گوشه‌هايي از آموخته‌هايش را به رخ مي‌كشيد تا آنجا كه رسيد به اين جمله: زمستاني چنين گرم و كم بارش درصد سال اخير بي‌سابقه بوده است. اين جا ديگر نويت من بود كه رشته‌ي كلام را به دست بگيرم و با تكيه بر ديده‌ها و شنيده‌ها و تجربيات شخصي سخن بگويم. در پاسخ دوست جوانم گفتم از آب و هواي صد سال پيش آماري به دست ندارم اما خوب به ياد دارم كه 28 سال پيش، درست در سالي كه مردم در مقابل حكومت شاه دست به انقلاب زدند يعني در زمستان سال 57 هوا دقيقاَ در وضع و حال هواي امسال بود. هوائي ملايم و معتدل و آفتابي كه به ياري تظاهرات هر روزه‌ي مردم آمده بود. آن سال هوا چنان خوش بود كه مردم شعار مي‌دادند:« به كوري چشم شاه، زمستونم بهاره» و هوا واقعاَ بهاري بود. درست مثل هواي زمستان امسال. اگرچه سرماي شب بدون بخاري قابل تحمل نبود. آن روزها هنوز آنقدر پيشرفت نكرده بوديم كه لوله‌ي گاز را به در همه‌ي خانه‌ها ببريم. سوخت مورد استفاده مردم اغلب نفت سفيد بود كه اگر گير نمي‌آمد ـ كه معمولاَ هم گير نمي‌آمد ـ از گازوئيل به جاي نفت استفاده مي‌كردند با اضافه كردن كمي نمك در بشكه‌ي گازوئيل تا كمي از چربي‌اش گرفته شود يا مخلوط كردن نفت و گازوئيل به نسبت 50 درصد و گاهي هم مخلوطي از بنزين و گازوئيل به نسبت يك به ده تا به نوعي جلوي دود فراوان گازوئيل گرفته شود. البته هيزم هم مورد استفاده‌ي بسياري بود و خريداران فراوان داشت. آن سالها انواع بخاري‌ها رايج بود. بخاري با كاربراتور، بخاري چكه‌اي، بخاري هيزمي، بخاري خاك اره‌اي و ... كم و بيش در برخي از خانه ها از شومينه هم استفاده مي‌كردند. وقتي اعتصاب كارگران صنعت نفت اوج گرفت نفت و بنزين به شدت ناياب شد. در همين شهر گرگان در خيابان‌هاي ايران‌مهر، روبروي سينما مولن‌روژ، داخل ملاقاتي، خيابان مطهري و بسياري از ديگر خيابان‌ها جلوي هر مغازه‌ي نفت فروشي، صف طويلي از انواع پيت‌هاي حلبي و پلاستيكي، گرد و كتابي و رنگ و وارنگ ديده مي‌شد كه گاه طول اين صف‌ها تا 500 متر هم مي‌رسيد. طنابي بسته بودند و هر كس با گذراندن آن طناب از دسته‌ي ظرف خود، آن را در نوبت قرار مي‌داد و گاه تا چندين روز بي‌آنكه نفتي به در مغازه برسد صف‌ها، طويل و طويل‌تر مي‌شد اما مردم كه چشم به آينده‌اي روشن داشتند هم چنان كمبودها را تحمل مي‌كردند و مرگ بر شاه مي‌گفتند. دوست جوانم كه غرق در خاطرات شيرين ايام انقلاب شده بود بر سر شوق آمد و پرسيد شما اگر به اميد پيروزي انقلاب، زمستان كم بارش و صف نفت و كمبود بنزين را تحمل كرديد ما امروز به چه اميدي ناملايمات روزگار را تحمل كنيم؟ از يك طرف گراني از يك طرف بي‌كاري، از يك سو فقر و از ديگر سو ... هنوز معلوم نيست سرنوشت موضوع هسته‌اي به كجا مي‌رسد. تحريم‌ها كم كم آغاز شد، تهديدها از سوي ديگر شروع شد. بيم و اميد، آينده‌ي تيره‌اي پيش‌روي ما قرار داده است ما چه كنيم؟ جواب قانع‌كننده‌اي براي دوست جوانم نداشتم. تنها آرزو كردم شرايط رو به بهبودي برود. براي عوض شدن مسير بحث تلويزيون را روشن كردم جمعيت انبوهي در خيابان مشت‌هاي‌شان را در آسمان رها كرده و فرياد مي‌زدند «مرگ بر شاه».